تبليغاتX
جنوب من
نا خون هایم بلند است

بر چشم هایم لنز های رنگی

ولبان ماتی کیم را رژ های رنگارنگ بسته اند

می خواهد آنچه را که باید بخواهد در پشت میله های نقرهای

با آنه هایی منعکسش می کنند 

رنجی را که بر پرده ی زیبایی نهفته است

در آغوشش می کشد

و می سوزد استخوان تا عمق وجودیش بر زمین

و می خواهد آنچه را که باید بخواهد  

 

+ نوشته شده توسط نرگس معرف در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 11:56 |
زمان آبستن خوشبختی است

و من در آرزوی شمارش سال ها روز می شوم

و با دختری که انتخاب می کند و پرت می کند دوست

انتخاب می کند پرت می کند و پرت می کند

و آخرش درگوشه ی خانه با نگاهای ظالمانهی مردم مظلوم می شود

با مظلومیتی که خود یک گناه است

+ نوشته شده توسط نرگس معرف در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 12:35 |

زندگی با مرگ را

 

ترجیح به زندگی با تو می دهم

 

ازآبی که به سیاه نوشتن من است

 

با قلم مو می کشم

 

خاطرات چمنی که زیر پای تو له شد

 

دروغی که چشمم ستایشش می کرد

 

دوباره در دل کوه سبز می شوم

 

می بارم, می ریزم

 

و گل می دهم

 

وبا شنیدن حرف هایم پرواز می کنم

 

در چشم های خون گرفته تو

 

با دختر کوچکی

 

که در لباس های پرچین اردک می شود. 

+ نوشته شده توسط نرگس معرف در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 19:24 |

دریا!

تو را با خمیر گل چینی ساخته اند

قلبت

جای رازهای کوچک مرا دارد؟

دریا تو چشمانت را

لب هایت را

درون صندوقچه ی خود جای داده ای.

2/9/83

+ نوشته شده توسط نرگس معرف در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 20:44 |

من از گرمای جنوب آمده ام

جنوبی که آفتابش

بر زبانتان داغ می کند

جنوب من

جنوب من

جنوب من...

+ نوشته شده توسط نرگس معرف در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 22:20 |

این سرنوشت سوال هاست

که به دست خودکارها

نابود می شوند

+ نوشته شده توسط نرگس معرف در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 22:19 |

دو چنار پیر

دست هم را گرفته اند

واز کنار جاده فرار می کنند

با تنی سیاه

آن ها

بوی بهار و زمستان نمی دهند.

6/10/83

 

+ نوشته شده توسط نرگس معرف در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 22:17 |

در مشت تو یک عالمه آجیل قایم شده

به من نشان بده

حیف به دندان هایم سیم بسته اند

ولی باچشم هایم آن ها را می خورم.

+ نوشته شده توسط نرگس معرف در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 22:14 |

منم یار همیشگی تو

تو سرخی

به زردی

شاید...شاید سبز

ولی هرچه باشی باز هم می خواهمت.

+ نوشته شده توسط نرگس معرف در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 22:10 |

 دریا!

تو را با خمیر گل چینی ساخته اند

قلبت

جای رازهای کوچک مرا دارد؟

دریا تو چشمانت را

لب هایت را

درون صندوقچه ی خود جای داده ای.

2/9/83

+ نوشته شده توسط نرگس معرف در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 21:12 |


Powered By
BLOGFA.COM